با دلیجان عشق خود امدی یک روز و شکست تنهایی...روی جاده نوشته بودی تو؛که برای همیشه میمانی؛ گفته بودی به دختر دری؛در کنارت همیشه میمانم؛قوی زیبای ارزویش را اتفاقی سپید میدانم...تو پرستوی شرق خواهی شد گر چه گفتی که با تو میمانم؛عشق یعنی عبور و تنهایی...کوچ پایان توست میدانم؛با دلیجان خود رفتی نیمه شب یا سحر نمیدانم؟؟؟رفتی و بی صدا شکست این دل؛ با تعارف بگویمت در دل حسرت بوسه ای به جا مانده... 
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 19:20 توسط محیا |