اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات شب که می یاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش اجازه هست از اسمون ستاره کش برم برات اجازه هست بیای پیشم یکم بگم دوست دارم تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم برم تو باغ اطلسی بی رنج و بی دردو بیکسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم اجاز هست خیال کنم تا اخرش مال منی خیال کنم دل منو با رفتنت نمیشکنی کیه که اخر دیوونگیه واسه چشمات کیه جز من که میمیره واسه خنده هات کی برات قصه میگه شبا که خوابت نمیره کی پا به پات می یاد وقتی که بارون میگیره اگه یک جرعه بخوای کویرو دریا میکنه یه شب موی تو رو به صد تا مهتاب نمیده خودش میسوزه ولی تن به سایه و اب نمیده : اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 13:29 توسط محیا |