یادت میاد چی شد که من یدفعه عاشقت شدم بدون اینکه بذاری سوار قایقت شدم
یادت میاد نگات پرازشکایت وفاصله بودامابه جاش نگاه من صبوروپرحوصله بود
یادت میادبهت گفتم چقدر دوست دارم گفتی ببین من فرصت این قصه ها رو ندارم
یادت میادبااین جواب خسته شدم از زندگی تورفتی ومن موندم یه دریا غرق تشنگی
یادت میاد به چشم توفقط یه دیونه بودم یا مثل یه مرغ غریب دنبال یه دونه بودم
یادت میادکه عمرمن وقف تو وپنجره بودیه روز چشمت افتاد به من این بهترین خاطره بود
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 21:39 توسط محیا |