خورشيد منی منم آن بوته دشت
من زنده ام از نور تو ای چشمه نور
دريای منی منم آن قايق خورد
ناگه تو مرا ميبری بر ساحل دور
اکنون تو مرا همه شوری و صدا
اکنون تو مرا همه نوری و اميد
در باغ دلم بنشين بار دگر
ای پيکر تو چو گل ياس سپيد
در سينهُ سردم اين شهر سکوت
ديوار سکوت به صدای تو شکست
شد شهر هياهو اين سينهُ من
فرياد دلم به لبانم بنشست
+
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:19 توسط محیا
|