ماه من ديدي سفر عشق از يادم نبرد هر شب از فكر رخت تا سحر خوابم نبرد خنده ها و وعده ها و طعنه ي بيگانگان حرمتتي از عهد و پيمان دل نابم نبرد
ماه من ديدي سفر چيزي ز عشقم كم نكرد تند باد حادثه جسم نهالم خم نكرد درد عشق و انتظار بر كام ما شيرين باد زين طراوت سينه ام ديگر شراغ غم نكرد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:2 توسط محیا |